خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیر چون گشتی، چو طفلان بازی دنیا مخورمیخور آخر سرت، زنهار از وی پا مخور!!
۲
بس ک دل پر گشته ز اندوه تهیدستی ترانیست جای غم دگر دل دل، غم بیجا مخور!
۳
نیست چون بیصرفه هرگز خرجت از عقل معاشغصه امروز و فردا را همه یک جا مخور
۴
دل منه بر هستی مخلوق، پیش لطف حقبازی از موج سر آبی بر لب دریا مخور
صفحهٔ ۱ از ۲