خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه امشمع را خواهند بردن مرده از کاشانه ام
۲
روزگارم خنده رو آمد ببالین هر صباحشام بیرون رفت چون دود سیاه از خانه ام
۳
بسکه از بند حصار شهر وحشت میکندمیرمد از حلقه زنجیر خود دیوانه ام
۴
از مکافات ستم روشندلان ایمن نیندشمع لرزد بر خود، از بیتابی پروانه ام
صفحهٔ ۱ از ۲