خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کنگریه بر انجام کار خویشتن آغاز کن
۲
چشم رفت و،گوش رفت و، عقل رفت و،هوش رفتای دل آمد آمد مرگست، چشمی باز کن!
۳
استخوانت گشت چون نی، ناله یی از دل بر آرقامتت شد چنگ، قانون فغان را ساز کن
۴
یک دوروزی خواب غفلت کن، بچشم دل حرامتا قیامت در فراش خاک، خواب ناز کن
صفحهٔ ۱ از ۲