خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:که هست نور و صفا بیش در پریشانی
۲
ندیده در دل روشندلان، کسی غم دلنهفته آینه در خویش، چین پیشانی
۳
ز باز گشتن باران ز ابر، دانستمتلاش مرتبه می آورد پشیمانی
۴
سری که از در حق دیده سجده واری روهزار حیف که آید فرو بسلطانی!
صفحهٔ ۱ از ۲