خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۱ - تجدید مطلع
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی رفت و، شد ز بند یخ آزاد روزگارآمد برون ز شیشه پریزاد نوبهار
۲
از خرده زد بجبهه زرک نو عروس گلاز برگ، هر نهال شد ابروی وسمه دار
۳
برهم فتاده غنچه گل های آتشیافتد چنانکه بر سر هم دانه در انار
۴
از بس که بافته است نمو شاخ گل بهمگلشن شده است یک سبد گل، در این بهار!
صفحهٔ ۱ از ۷