شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۱ - در تاریخ مرگ فرزندش عبدالحسین سرود

ماده تاریخ

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت نور دیده ام «عبدالحسین »تابم از دل برد و، خواب از دیده ام
۲
چون تواند دید خالی جای اودیده در خون خود غلتیده ام
۳
موی آتش دیده را ماند تنمبسکه از دردش بخود پیچیده ام
۴
گفت: یاری چیست از محزون تراکاین چنین آشفته ات کم دیده ام؟!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth