خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بدیدم زلف عنبرسای تووان خجسته طلعت زیبای تو
۲
جانو دل نزدت فرستادم نخستآمدم بیجان و دل در وای تو
۳
بی دل و بیجان ندارد قیمتیبنگر این بیقیمت اندر جای تو
۴
آستین پر خون و دیده پر سرشگچشم خیره در رخ زیبای تو
صفحهٔ ۱ از ۳