شعر را زندگی کن
خلوتی با غزالی

بخش ۶۷ - پیدا کردن علاج دوستی جاه

رکن سوم - رکن مهلکات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدان که دوستی جاه چون بر دل غالب شد بیماری دل باشد و به علاج حاجت افتد، چه آن لابد به ریا و نفاق و دروغ و تلبیس و عدوات و حسد و منافست و معاصی کشد همچون دوستی مال، بلکه این بهتر که این بر طبع آدمی غالب تر است و کسی که مال و جاه آنقدر حاصل کند که سلامت دین و دنیای وی اندر آن بود و بیش از آن که نخواهد وی بیمار نبود که به حقیقت مال و جاه را دوست نداشته باشد، بلکه فراغت کار دین را دوست داشته باشد، لیکن کسی که جاه چنان دوست دارد که همیشه اندیشه وی به خلق مستغرق بود که به وی چون همی نگرند و چه همی گویند از وی و چه اعتقاد دارند اندر وی. و اندر هرچه بود دل با آن دارد تا مردمان چه گویند، وی را علاج آن بیماری فریضه است و مرکب است علاج وی از علم و عمل:
۲
اما علمی آن است که اندر آفت جاه تامل کند اندر دنیا و دین، اما اندر دنیا همیشه طلب جاه اندر رنج و مذلت مراعات دل خلق باشد. اگر جاه حاصل نشود خود ذلیل بماند و اگر حاصل شود مقصود و محسود باشد و همه اندر رنج و عداوت و رفع قصد دشمنان باشد و از مکر و عداوت ایشان ایمن نبود. و هرکه از قصد خالی نباشد اگر اندر خصومتی مغلوب شود خود اندر مذلت باشد و اگر غالب آید آن را هیچ بقا نبود. که جاه همه به دل تعلق دارد و دل خلق زود بگردد و همچون موج دریا بود و ضعیف عزی بود که بنای آن بر دل مدبری چند بود که به خاطری که به دل وی درآید آن عز بگردد، خاصه کسی که جاه وی به ولایتی باشد که عزل پذیرد که به یک خاطر که بر دل والی درآید عزل کند و وی ذلیل گردد.
۳
پس طالب جاه اندر دنیا رنج بود و هم اندر آخرت و این همه ضعیفان فهم توانند کرد. اما کسی را که بصیرت تمام بود. وی خود داند که اگر مملکت روی زمین از شرق تا غرب وی را مسلّم و صافی شود و همه جهانیان وی را سجود کنند، این خود شادیی نه ارزد که چون بمیرد همه باطل شود و تا مدتی اندک نه وی ماند و نه آن که وی را سجود کرده بود و هم سلطان مرده شود که کسی از ایشان یاد نکند، آنگاه بدین لذت روزی چند که پادشاهی یابد پادشاهی ابد به زیان آورده باشد که هرکه دل اندر جاه بست، دوستی حق تعالی از وی برفت و هرکه بدان جهان شود و جز دوستی حق تعالی بر دل وی چیزی غالب بود عذاب وی دراز بود. و علاج علمی این است.
۴
اما علاج عملی دو است: یکی آن که وی را جاه بود بگریزد و جای دیگر شود که وی را نشناسند و این تمامتر بود. چه اگر اندر شهر خویش عزلت گیرد چون مردمان دانند که وی ترک جاه بگفت از آن شری با وی گردد و نشان آن بود که چون اندر وی قدحی کنند یا گویند این نفاق همی کند، جزعی و رنجی اندر دل وی پدید آید و اگر وی را به جرمی نسبت کنند عذر آن طلب کردن گیرد، اگر همه به دروغ بود تا خلق اندر وی اعتقاد بد نکنند و این همه دلیل آن باشد که حب جاه جای خویش است.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth