خلوتی با خواجه نصیرالدین طوسی
فصل اول
مقالت سیم در سیاست مدن
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیشاز این گفتهایم که هرموجودی را کمالی است و کمال بعضیموجودات، در فطرت با وجود مُقارن افتادهاست و کمال بعضی، از وجود متأخّر؛ مثال صنف اوّل اجرام سماوی و مثال صنف دوم، مرکبات ارضی؛ و هرچه کمالِ او از وجود متأخّر بُوَد، هرآینه او را حرکتی بُوَد از نُقصان به کمال؛ و آنحرکت بیمَعونت اسبابی که بعضی مکمّلات باشند و بعضی مُعِدّات، نتواند بود، اما مکمّلات مانند صورتهایی که از واهب الصور فایض شود به طریق تعاقب بر نطفه، تا از حدّ نطفهای به کمال انسانی برسد، و اما معدّات مانند غذا که به اضافت ماده شود تا نما به غایتی که ممکن بود برسد.
۲
و معونت در اصل بر سهوجه بُود: یکی آنکه معین جزوی گردد از آنچیز که به معونت محتاج بود، و این معونت مادّه بود؛ و دوم آنکه معین متوسّط شود میان آنچیز که به معونت محتاج بود و میان فعل او، و اینمعونت آلت بود؛ و سیُم آنکه معین را به سر خود فعلی بود که آنفعل به نسبت با آنچیز که به معونت محتاج بود، کمالی باشد، و اینمعونت خدمت بود؛ و این صنف به دو قسم شود: یکی آنکه معونت بالذات کند، یعنی غایت فعل او نفس معونت بود؛ و دوم آنچه معونت بالعرض کند، یعنی فعل او را غایتی دیگر بود و معونت به تبعیّت حاصل آید.
۳
مثال معونت ماده معونت نبات حیوانی را که ازو غذا یابد، و مثال معونت آلت معونت آب قوت غاذیه را در رسانیدن غذا به اعضا، و مثال معونت خدمت بالذات معونت مملوک مالک را، و مثال معونت خدمت بالعرض معونت شبان رمه را.
۴
و حکیم ثانی ابونصر فارابی که اکثر این مقالت منقول از اقوال و نکت اوست گوید: افاعی خادم عناصرند بالذات چه ایشان را در لسع حیوانات که موجب انحلال ترکیب ایشان است نفعی نیست، و سباع خادم اند بالعرض که غرض ایشان از افتراس نفع خویش است، و انحلال با عناصر به تبعیت لازم آید.
صفحهٔ ۱ از ۹