شعر را زندگی کن
خلوتی با حمیدالدین بلخی

المقامة العشرون - فی السکباج

مقامات حمیدی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حکایت کرد مرا دوستی که در گفتار امین بود و در اسرار ضمین، پیشرو ارباب وفا بود و سر دفتر اصحاب صفا، که: وقتی از اوقات که کسوت صبی برطی خویش بود و شیطان شباب در غی خویش، حله کودکی از نقش خلاعت طراز داشت و غصن جوانی از نسیم امانی اهتزازی، عمر را نضرتی و طراوتی بود و عیش را خضرتی و حلاوتی، درهر صباحی صبوحی و در هر رواحی فتوحی.
۲
آندم که چرخ را سوی من دسترس نبودچشم بد سپهر حرون در سپس نبود
۳
و اندر طواف بیهده در کوی کودکیخوف اذای شحنه و بیم عسس نبود
۴
وقتی که می چکید زلب شیر کودکیوزدست شیب در قدح عمر خس نبود
صفحهٔ ۱ از ۳۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth