شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح بهرامشاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
او کیست مرا یارب او کیست مرا یاربرویش خوش و مویش خوش باز از همه خوشتر لب
۲
داده لب و خال او را بی‌خدمت کفر و دینکرده رخ و زلف او را بی‌منت روز و شب
۳
منزلگه خورشیدست بی‌نور رخش تیرهدولتکدهٔ چرخ است از قدر و قدش مرکب
۴
از بهر دلفروزی جان گهر و ارکانوز بهر جانسوزی دست فلک و کوکب
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth