شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
احسنت یا بدرالدجی لبیک یا وجه‌العربای روی تو خاقان روز وی موی تو سلطان شب
۲
شمس‌الضحی ایوان تو بدر الظم دیوان توفرمان همه فرمان تو ای مهتر عالی نسب
۳
خه خه بنامیزد مهی هم صدر و بدر درگهیاز درد دلها آگهی ای عنصر جود و ادب
۴
فردوس اعلا روی تو حکم تجلی کوی توای در خم گیسوی تو جانها همه جانان طلب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth