خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانفشانی من و عشوه او گر این استاز کسی ناید اگر کوهکن و شیرین است
۲
چون کنم وصف دهان تو به هنگام حدیثلب به هم چسبدم از بسکه سخن شیرین است
۳
چهره کاهی مژه گلرنگ ز الوان جهانسرخ و زردی که به ما بهره رسیده است این است
۴
سنبل زلف تو یک خوشه و یک شهر گدایگندم خال تو یک دانه و صد مسکین است
صفحهٔ ۱ از ۳