شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - مدح یوسف‌بن احمد مسعود شاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیستاز جان قدمی ساز که به زین سفری نیست
۲
تیریست بلا در روش عشق که هرگزجز دیدهٔ درویش مر او را سپری نیست
۳
از خود غذایی ساز پس آنگاه بره پویزیرا که ترا به ز تویی عشوه خری نیست
۴
خود را ز میان خود بردار ازیراککس بر تو درین ره ز تویی تو بتری نیست
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth