شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم آن چشم و مژه گفت نه بیمارانندآن دو وین خِیْلِ سِیَه‌ْجامه پرستارانند
۲
بر کلاه حرم ایمن نِیَم ای کعبهٔ حُسنزین دو هندو که بر اطرافِ تو طرّارانند
۳
شب قدر است و در میکدهٔ رحمت بازخنک آن قوم که در مسجد میخوارانند
۴
دزد اگر خرقه صوفی ببرد مغبون استصرفه با اوست که آسوده سبکبارانند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth