خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهل که روی تو از عنبرین نقاب برآیدکه کس گمان نکند در شب آفتاب برآید
۲
مگو به شیوه چو رخ زلف دلبری نتواندکه کار جلوه طاوس از این غراب برآید
۳
ز رشک آنکه مبادا لبی زمین تو بوسدسبیل خاک کنم تا زدیده آب بر آید
۴
به می مرمت تن کن که حد جان نشناسمعمارتی که از این خانمان خراب بر آید
صفحهٔ ۱ از ۳