خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستمفدای چشمِ تو ساقی بههوش باش که مستم
۲
کنم مصالحه یکسر به صالحان می کوثربه شرطِ آنکه نگیرند این پیاله ز دستم
۳
ز سنگِ حادثه تا ساغرم درست بماندبه وجهِ خیر و تصدق هزار توبه شکستم
۴
چنین که سجده برم بی حفاظ پیشِ جمالتبه عالمی شده روشن که آفتابپرستم
صفحهٔ ۱ از ۳