خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمیگویم به بزمم باش ساقی می به مینا کنچو با یاران کشی می یاد خون آشامی ما کن
۲
چو ناحق کشتیم ایمن مباش از دعوی محشرمن از خون نگذرم حاشا نظیری گفت حاشا کن
۳
فلک تا چند مرغان دگر را آشیان بندیبه شاخ گل مرا هم رشته ای آخر ز پروا کن
۴
به بالین وقت بیماری قدم ننهادی از یاریبیا اکنون به خواری جان سپاران را تماشا کن
صفحهٔ ۱ از ۲