خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۳۸
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دست جورت ای شده دل خون، فگار چشمریزد مدام خون دلم در کنار چشم
۲
منعم مکن که هست دل خسته بی قرارگر بر رخت گشایم بی اختیار چشم
۳
نالد ز حسرت تو چو مرغ اسیر، دلگرید ز فرقت تو چو ابر بهار چشم
۴
دارد ز خنجر مژه ات، زخم کارییتا دل نکشته بسمل از او بر مدار چشم
صفحهٔ ۱ از ۲