شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۵

مراثی و نوحه‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهی از دست سوگت چاک تا دامن گریبان‌هاز آب دیده از سودای لعلت دجله دامان‌ها
۲
چه خسبی تشنه لب از خاک هان برخیز تا بینیبه هر سو موج زن صد دجله از سیلاب مژگان‌ها
۳
تو خود لب تشنه یک جرعه آب و بارها از سرجهان را اشک خون بگذشت خون‌آلوده طوفان‌ها
۴
نزیبد جان پاکی چون تو زیر خاک آسودهبرآور سر ز خاک تیره‌ای خاک رهت جان‌ها
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth