شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۳۸ - پاسخ نامه‌ای است که به دوستی نگاشته

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برخی تن و جانت گردم، نامهٔ روان‌پرور که آوردهٔ جان و دل است نه پروردهٔ آب و گل، تارک بختیاری را کلاه کیانی شکست و کام امیدواری را چشمهٔ زندگانی گشود. چندان دیده بر آن سودم که از دوده سیاهی نماند و رخنه از کاوش مژگان سر در تباهی نهاد. سپاس تندرستی و آرامش سرکاری را بوسه اندیش آستان نیاز و به رامش و درنگی در خور دلخواه دمساز آمدم. پاک یزدان کارهای یزد را به دستی که خواهش دوستان است و کاهش دشمنان بی آنکه درنگ خداوندی دراز افتد و کمند تاب و نیروی بندگان به کوتاهی انباز ساخته و پرداخته باز آیند و در آن کنج دنج که دام و دد را بار و نیک و بد را راه گفت و گزاری نیست، پیوند و آمیز درویشانه ساز گردد. امروز به یاد بوی گل از گلاب جستن شادی اندوز خجسته دیدار سرور مهربان مولازاده شدم تا مگر گرد گسستگی بدین بستگی پرداخته و کار رستن بدین پیوستن ساخته آید.
۲
درد آرزومندی را بهبودی نخاست و سودای تاسه و تلواس را سودی نرُست، شعر:
۳
شب نگردد روشن از نام چراغباد فروردین نیارد گل به باغ
۴
تشنه آب از سراب کام نگیرد و پسته شیرین از شاپور آرام نپذیرد، شعر:
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth