شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۱۲۵ - به دوستی نوشته

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر نامه بنام آن خداوندکه دل ها را به دل ها داده پیوند
۲
اسیری کز غمت جان می فشاندبه عز عرض عالی می رساند
۳
که حیران آن سنگینم، اگر قابل آنم که در خیل غلامان باشم چرا به مقدم شریفم سرافراز نمی فرمائی و گرهی که از زلف دلاویزت در جان پریشانم افتاده از لعل روان بخش خود نمی گشائی؟ عذر منزل امن و مکان خلوت کدام است این خود پیداست که هر کرا یاری چون تو در مجلس است و دلارامی چون تو مونس، احدی را راه عبور ندهد و پادشه تا پاسابان را بار حضور نبخشد، بیت:
۴
در سرانگشایم چو با تو می نوشماگر فرشته رحمت ز آسمان آید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth