خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده بازتا نگردی از هوای دل به راه دیده باز
۲
زان که عاشق را نیاز آن گه شفیع آید به عشقکز سر بینش ز کل کون گردد بینیاز
۳
نیست حکم عقل جایز یک دم اندر راه عشقزان که بیرونست راه او ز فرمان و جواز
۴
رنج عاشق باز کی گردد به دستان و فسونشام عاشق صبح کی گردد به تسبیح و نماز
صفحهٔ ۱ از ۹