خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۳۰ - به یکی از دوستان نزدیک نوشته
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکسی را هوسی در سروکاری در پیشمن بیچاره گرفتار هوای دل خویش
۲
دیروز جبران هجر دیرانجام را از راهی دور پی سپار کعبه مقصود و سجود اندیش پیشگاه مسعود شدم. از عمارت خارجه مفرش و یخدانی بردر و قاطر و یابوئی به رهگذر دیدم، دانستم به دستور مقرر نوبت سفر است و بدرود حضر، به حسرت و دریغی که مزید بر آن متصور نیست مراجعت کردم، و با حریف هلاک آماده مضاجعت گشتم . اگر گویم دیروز و دیشب دور از دیدار عزیزت بر این غریب حسرت نصیب که مشتاقی بی حبیب است و صاحب فراشی بی طبیب چون گذشت البته مشرب عیشت که همواره از شایبه صافی باد، به غبار ملامت آلوده خواهد شد و پاک روانت که آموده محاسن اخلاق است خالی از اغراق و املاق به رنج دلخوری فرسوده خواهد افتاد، بیت:
۳
مکن افسانه ما گوش که این مایه غمحیف باشد که بر آن خاطر خرم گذرد
۴
پاک یزدان خجسته وجود محمود مولای بستگان و دوای خستگان را مغلوب غم و مرهوب الم نخواهد، بیت:
صفحهٔ ۱ از ۲