خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۳۵ - به یکی از دوستان نگاشته
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فدایت شوم دستخط مبارک که چون جلوه جمال عیش گستر بود مانند وصال جان پرور عنبر سارا به خرمن ریخت، و گوهر لالا به دامن افشاند. انجمن از نکهت الفاظ رنگین شرم ساحت چین آمده و بساط از مضامین روشن چرخ برین افتاده بیت:
۲
در راه باد عود بر آتش نهاده اندیا خود در آن زمین که توئی خاک عنبر است
۳
چندان دیده بر آسودم که از سوداش جز بیاضی و از بیاضش الاسوادی نماند. ذکری از خاموشی و فراموشی نموده اند، چه فراموشی و کدام خاموشی؟ بیت:
۴
نه که خاموشیم از ذوق فراموشی بودکه در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
صفحهٔ ۱ از ۲