شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۱۸۹ - به دوستی نوشته شد

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من که بی تاج و تخت و گنج و سپاهدر به اقلیم فقر سلطانم
۲
بی قیاس مقام و منصب ومالبنده مرتضی قلی خانم
۳
شانزدهم شعبان است در مضجع پاک اقدس حجه اللهی سلام الله علیه روی ارادت برآستان دارم، و فرق مفاخرت بر آسمان. سری بر فرگاه نسودم جز آنکه شوایب اغراض و اعراض را از خود کاسته ام و به افتاد و مصالح و فزایش و نظم معاش و معاد شما و دوستان از خدا خواسته. روزی دو پیش از این نامه مفصل از مزایای عدل و فضل خدام امجد اکرم امیرالاولیا وزیر نظام و جد و جهد و حسن و مهر سر کار حاجی خان و رفع اساس بغی و عدوان و نشر رسوم برو احسان که در این اندک روزگار شایع و رایع شده نگاشتم و ضمیمه کتاب مهربان مخدوم حاجی اسمعیل داشتم، البته چشم سپار و گوش گزار افتاد. آنچه حاجی در دوازده سال و امیر در سه عام بر آبادی و عمارت دارالملک ری افزودند، سرکار ذوالجلالین به ارادت و استشارت حاجی خان که سرشت پاکش از فواضل آب و خاک اولیاست در یک ماه ظاهر ساخت. بایرات هزار ساله حضرت همه رنگ عمارت و آبادی گرفت و هر ستم رسیده گرفتار بود مژده آرام و آزادی شنید:
۴
شب روی گر هست ماه است آن هم در آسمانسرکشی گر هست سرو است آن هم اندر جویبار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth