خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۳۵ - از قول مادر جلال الدین میرزا به فخرالدوله نگاشته
بخش دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گمان رفتن جان شد مرا یقین که تو رفتینعوذ بالله اگر جان رود چنین که تو رفتی
۲
این چه سفر بود و کدام گذر، که شهر سفینه بی نوح افتاد، و خلق غالب بی روح، ری آسمانی بی خورشید شد، و ارک ایوانی بی جمشید، خانه مشکوی بی شیرین است و کوی باغی بی لاله و نسرین، دیده ها دور از آفتاب جمالت ابری همه باران است، و گونه ها از خراش ناخن و تراوش خون روضه لاله کاران، قطعه:
۳
می کشم عشق و می ندانستم چیستمی کشم بار و می ندانستم کیست
۴
گر عشق آنست چون توان با او بودور یار این است کی توان بی او زیست
صفحهٔ ۱ از ۴