خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۲ - به خسرو بیک یاور سمنانی نوشته
بخش سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درون را پیر گشت انده، برون راشد جوان شادیکهن گردید جان را رنج، و دل را گشت رامش نو
۲
توان را کاستی شد کم، فزون شد تاب را نیروسپهر افزود دلجوئی، به مهر افکند مه پرتو
۳
شرنگ بخت شد شکر، کبست چرخ گشت افیونبه فر خامه سرتیپ و نامی نامه خسرو
۴
نگارش های خسروی با خسروانی گزارش سرکار سرتیپ که آب آتش جوانی بود، و آتش آب زندگانی، پراکنده دل را خاک از کشتی نوح افشاند، و مرده روان را باد ازنای مسیحا دمید. مشتی خاک پاک از جای رفته. سنگین کوهی گران نشست و البرز آرام خاست و کهن مرده پوسیده اندام را تازه روانی جاوید درنگ و ناپیدا انجام رست.
صفحهٔ ۱ از ۱۰