خلوتی با یغمای جندقی
دیباچه به قلم حاجی محمد اسمعیل طهرانی - جامع نخستین آثار یغما
منشآت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترانه عندلیب خامه بلاغت پرداز و شمامه طیب نامه براعت طراز سپاس صانعی است که به حسن تربیت طوطی شکرخای نفس را در تنگنای این آخشیجی قفس، ساز و برگ ترنم داد، و به لطف تعبیت بلبل دستان سرای ناطقه را گوهر گرانبهای فصاحت در درج منقار ودیعت نهاد. هیکل این پیکر عنصری را که بیت القصیده دیوان آفرینش است و شمسه ایوان بینش، از مصاریع اندام و مقطعات عظام پرداخت و خامه ترکیب بند بلغارا در فضای نامه ترجیع صریر بلند آوا ساخت. لطف مقال غزل سرایان انجمن سخنوری را پیرایه حسن دلال شاهدان بدیع شمایل کرد و حسن دلال لفیف مویان را سرمایه لطف مقال لطیف گویان قبائل:
۲
بلبل از عشق گل آموخت سخن ورنه نبوداین همه قول و غزل تعبیه در منقارش
۳
طبع ودایع پرداز فصحای هر عصر ترجمان لطایف بکراوست، و کلک بدایع طراز بلغای هر مصر ترزبان وظایف شکر او؛ اقراباسم ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان مالم یعلم. و درود پیاپی ورود بر حادی کاروان امم و شادی فصیح نوای انا افصح العرب و العجم که بیان معجز بنیانش مصداق: و ما ینطق عن الهوی، و تبیان وحی توامان ترجمان ان هو الا وحی یوحی، سلاله اصفیا، خلاصه انبیاء صدر مسند اصطفا محمد مصطفی و روان پاک پیروان چالاک آن والی لوای لولاک که آیات جریده نبوتند و ابیات قصیده فتوت.
۴
و بعد بر خردمندان صاف اندیشه این خرده پیداست و خرده دانان انصاف پیشه را این نکته هویدا که مجرد تلفیق اسجاع و تطبیق قوافی که نخستین پایه موزونان هر انجمن است از هراخرس نادی آید ولی ترقیق معانی و تصفیق مبانی که بهین پیرایه شاهد سخن جز قس ایادی را نشاید، ایداع ودایع هم با قل قبایل داند، و ابداع بدایع جز سحبان و ایل نتواند. پیوند پیکر کار هر کس است و نفخ روح شعار روح القدس است. که تن بی روح نپاید و کشتی را نوح باید از اینرو است که چندانکه رشته سخن به جواهر تصنعات و زواهر محسنات آراسته، مادام که از فواید ابتداع و فراید اختداع که سر مکنون بلاغت است و در مخزون براعت بی بهره، در بازار گوهر شناسانش بهای خرمهره است، و در نزد بلغاء حکم صغیر زاغ و نفیر کلاغ و نعیب غراب و طنین ذباب دارد، که ادای آن نه از مصدر فکرت است بل قضیت فطرت، و سوق آن نه از مساق رویت بل حکم سجیت. لاجرم تناسب اطراف و تشابه اسجاع و سلامت مبانی و جزالت معانی و رقت مقال و سرعت انتقال و حسن ترتیب و لطف ترکیب سخن را شرط قبول است و با اهمال یکی از این شرایط در شمار فضول. چون به عبرت نگری و به خبرت گرائی نوادر طبع بکر و جواهر بحر فکر ناظم این گرانبها فراید را عقدی بینی حاوی لآلی فصاحت و نقدی حاکی عیار ملاحت، صورت هر بیت حور عینی در کسوت محاسن و معنی هر قطعه ماء معینی غیر آسن و انهار من عسل مصفی و انهار من خمر لذه للشاربین نی نی برجی پراختر رخشان است بل درجی پر گوهر درخشان، الفاظش پیوند روح وراح دارد و معانی روایح روح و رواح، نقطه ها چون سقطه های نافه طیب اندای مشام ناقل و سامع و سطرها چون قطره های سلافه طرب افزای محافل و مجامع. اگر سحر حلالش خوانم از کلک موسوی اعجازش به شرمم و اگر بحر زلالش رانم از طبع گوهر مثالش در لجه آزرم.
صفحهٔ ۱ از ۳