خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۲ - آیینه پاک
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی آمد و کالای چمن برد به یغمایغمایی دی گشت همه گلشن و صحرا
۲
هر سبزه که دست چمن اندوخت به سالیبیداد خزان برد به غارت به یک ایما
۳
رعبی که نهان در دل اشجار بد از ویگردیده کنونشان همی از چهره هویدا
۴
این طرفه که دی نامده، بهمن ز پس ویشد با سپهیش از پی امداد مهیا
صفحهٔ ۱ از ۲۳