خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۵ - جهانبان ملک نبوّت
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحرگه ز مهر مهی روح افزاروان شد به دامانم از دیده دریا
۲
دل اندر درون از غمش غرقه خونهمی لخت لخت و همی ناشکیبا
۳
نگاهش ربود از کف جان مرا دلچو مژگان چالاک هنگام یغما
۴
نشستم به خاک رهش در گذرگهچو دیدم قیام بت سرو بالا
صفحهٔ ۱ از ۱۲