خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گاه رزم آمد بیا تا عزم زی میدان کنیممرد عشق آمد بیا تا گرد او جولان کنیم
۲
چنگ در فتراک این معشوق عاشق کش زنیمپس لگام نیستی را بر سر فرسان کنیم
۳
گر برآید خط توقعیش برین منشور ماما ز دیده بر خط منشور در افشان کنیم
۴
از خیال چهرهٔ غماز رنگ آمیز اوبس به رسم حاجیان گه طوف و گه قربان کنیم
صفحهٔ ۱ از ۶