خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۳۴ - کاشف غیب
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وزید بر تن خوابیدگان نسیم سحروز آن شمیم بیفتاد خوابشان از سر
۲
گذشت بر بدن مردگان مسیح نسیموز آن نسیم روان یافت بازشان پیکر
۳
زمین مرده دگر زنده شد به فیض نسیمدلی که زنده نشد از زمین بود کمتر
۴
ز خفتگان به غفلت منم در این وادیهوس مکان و طمع بالش و غضب بستر
صفحهٔ ۱ از ۹