خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۵۴ - میرِ مُلک آرا
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا این چشم صورت بین بنه ای دل دمی برهمبه خلوتخانه معنی درآ، با خاطری خرّم
۲
ز خودبینی درآ، یک دم اگر خواهی خدابینیچو ماهی آب می جوئی و هستی غوطه ور در یم
۳
بود در باطنت پنهان، سراسر عالم امکانمپندار اینچنین خود را، که هستی نقطه مبهم
۴
نظام ملک هستی را، نگر با دیده دانشببین هر نیش خاری را در او نوشی بود مدغم
صفحهٔ ۱ از ۹