شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۷۳ - خدیو کشور توحید

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به مصر باختر چون یوسف خور گشت در زندانزلیخای فلک زآن اشک حسرت ریخت بر دامان
۲
سپاه روم را بیغوله مغرب چو شد منزلسپهدار حبش آمد هم اندر طرف این میدان
۳
چو شد این لاله حمرا، نهان زین گلشن خضراهزاران نرگس شهلا شکفت از طرف این بستان
۴
چون این ضرغام زرین تن شد از این مرتع سوسننمایان شد در این دامن، بسی آهوی مشک افشان
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth