خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که بی تو، مرا روزگار شد، یاراچنان سیه، که نباشد به غیر شب ما را
۲
بدین روش که دل اندر محیط خون شده غرقعجب مدار، که آرم ز دیده دریا را
۳
میان باغ به یک جلوه از خرامیدنبه گل نشان تو، صنوبر قدان رعنا را
۴
مپوش ماه رخ و منع ما مکن ز نظر،که ناگزیر ز مهر است دیده، حربا را
صفحهٔ ۱ از ۲