شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتاهست دیوانه یکی حلقه زنجیر دوتا
۲
ترک چشمش چو نظر جانب ابرو افکندواجب‌القتل یکی، دست به شمشیر دوتا
۳
جز دو لعل لب و آن حلقه موهوم دهانجمع نادیده کس عنقا یک و اکسیر دوتا
۴
جان و دل برد بها، گندم خال تو عجبجنس یک جنس در این کشور و تسعیر دوتا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth