خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را به سراپرده گل رفت اشارتبرقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت
۲
کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟شکر دهن ار می دهدم زهر مرارت
۳
من خاک شوم در طلب و او ننهد پایاوج عظمت بنگر و پستی حقارت
۴
چشم تو برد عقل مرا و این نه شگفت استترک است و برد خانه تاجیک به غارت
صفحهٔ ۱ از ۳