خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاً
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر چو مشعله دار سپهر آینه فامچراغ صبح برافروزد از دریچه ی بام
۲
ز روی مهر بشوید جهان سفله نوازز چهره شب زنگی نهاد گرد ظلام
۳
بعزم مملکت نیمروز لشگر روممعاودت کند از ترکتاز ملکت شام
۴
شه ممالک گردون که از سیاست اوگهی که خنجر زرّین برون کشد ز نیام
صفحهٔ ۱ از ۷