شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۵ - وله

المطائبات و المقطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی ز درد شکم بیخبر بیفتادمچنانک جامه ی جان چاک می زدم ز الم
۲
چو آفتاب بر آمد شدم بنزد طبیبکه بهر ریش درونم بیان کند مرهم
۳
طبیب گفت که خود را بهر طریق که هستمجال ده به جناب خدایگان عجم
۴
ز خوان او اگرت لقمه‌ای بدست آیدبخور که نیست دوائی جز آن به درد شکم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth