خلوتی با خواجوی کرمانی
مخمس
سایر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش بر طرف چمن زمزمهٔ فاخته بودقمری از پرده ی عشاق نوا ساخته بود
۲
راستی سرو خرامان علم افراخته بودبلبل دلشده آواز در انداخته بود
۳
که سراپرده ی گل باز بصحرا زده اند
۴
تو شکر خنده ی گل بین که بشیرین کاریمی کند لاله دلسوخته را دلداری
صفحهٔ ۱ از ۴