شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفتیا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت
۲
غم کارم بخور امروز که شد کار از دستدلم این لحظه نگهدار که دلدار برفت
۳
که کند چاره ام این لحظه که بیچاره شدمکه دهد یاریم امروز که آن یار برفت
۴
جهد کردم که ز دل بوکه برآید کاریچکنم کاین دل محنت زده از کار برفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth