خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که هردم عنبرت بر نسترن چنبر شودسنبل از گل برفکن تا خانه پُرعنبر شود
۲
از هزاران دل یکی را باشد استعداد عشقتا نگویی در صدف هر قطرهای گوهر شود
۳
هرکه را وجدی نباشد کی بغلتاند سماعآتشی باید که تا دودی به روزن بر شود
۴
چشم را دربند تا در دل نیاید غیر دوستگر دَرِ مسجد نبندی سگ به مسجد در شود
صفحهٔ ۱ از ۳