شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تخفیف کن از دور من این باده که مستموز غایت مستی خبرم نیست که هستم
۲
بر بوی سر زلف تو چون عود بر آتشمی سوزم و می سازم و بادَست بدستم
۳
در حال که من دانه‌ی خال تو بدیدمدر دام تو افتادم و از جمله بِرَستم
۴
دیشب دل دیوانه‌ی بگسسته‌عنان رازنجیرکشان بردم و در زلف تو بستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth