خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیدهمرا صد چشمه در چشم و ترا صد دیده در دیده
۲
نکرده در جهان کامی بجز وصلت تمنّا دلندیده بر فلک روزی چو رخسارت قمر دیده
۳
من از آن گوی سیمینت چو چوگان گشته سرگشتهوزان چوگان مشکینت بسر چون گوی گردیده
۴
کنار از من چه می جوئی بیابنگر که بی رویتکنارم می کند هر شب پر از خون جگر دیده
صفحهٔ ۱ از ۳