شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو رااز من نمی‌گیرد کران غم تا نمی‌بینم تو را
۲
از بس که وقت دیدنت از شوق بی‌خود می‌شوممی‌بینمت وز بی‌خودی گویا نمی‌بینم تو را
۳
گر از غم نادیدنت امشب نمی‌میرم یقیناز غصه می‌میرم اگر، فردا نمی‌بینم تو را
۴
بیهوده بودم مدتی در آرزوی دیدنتپنداشتم می‌بینمت اما نمی‌بینم تو را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth