خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه ضعف تن ز جانم سیر داردغم آن نو جوانم پیر دارد
۲
نوید کشتنم دی داد، امروزنمی دانم چرا تاخیر دارد
۳
چونی از خود تهی گشتم به دلهاچونی زان ناله ام تاثیر دارد
۴
به قصد جان من آن چشم و ابرویکی تیر و یکی شمشیر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲