خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گلشن بگذرد گر با چنین قد و چنان عارضشود شرمنده سرو و گل از آن قد و از آن عارض
۲
ز قد خویش سرو و از رخ خود گل خجل گرددنمایی گر خرامان قد و گر سازی عیان عارض
۳
به سرو و گل نمایی گر قد و عارض تو، ننمایدنه سرو از بوستان قد و نه گل از گلستان عارض
۴
نگویم سرو و گل آن قد و عارض را که سرو و گلنه رعنا همچو آن قد است و نه زیبا چو آن عارض
صفحهٔ ۱ از ۲