خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باور کس نشود قصه ی بیماری دلتا گرفتار نگردد به گرفتاری دل
۲
یار بی رحم و به جان من ز گرفتاری دلکیست یاران که در این حال کند یاری دل
۳
من و دل زار چنانیم که شب ها نکنندمردم از زاری من خواب من از زاری دل
۴
دل من روز نیاساید از این چشم پرآبچشم من شب نکند خواب ز بیداری دل
صفحهٔ ۱ از ۲