خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هماو را نه این ترحم ما را نه این گمان هم
۲
بودم حریف خلوت عمری چه شد که اکنوننه جا به صدر دارم نه ره بر آستان هم
۳
دلدار بود بدخو شد چرخ هم جفاجوکم بود خصمی او شد خصمم آسمان هم
۴
از پیر می برد دل حسن جوان، تو آنیکز پیرو هم جوان دل بردی تو از بتان هم
صفحهٔ ۱ از ۲